پرداخت‌. آثار جدلي فراوان او به دفاع از حقوق مدني و فردي در برابر قدرت پاپ و كليسا اختصاص دارد.
ويكليف پيرو افلاطون و واقعگرايي معتدل از نوع اسكوت بود؛ عقايدش تاحدي‌ تحت‌تأثير آكمي تعديل شده بود. ولي توضيح دقيق آنها بي‌فايده است‌، چون او بيشتر يك عالم‌ دين و مصلح بود تا فيلسوف‌. وي نخستين پيشاهنگ بزرگ نهضت اصلاح ديني بود. نارضايي‌ عمومي از پاپ‌هاي آوينيون (نه‌تنها در انگلستان‌، بلكه در قاره‌ٴ اروپا هم‌) مخالفت روزافزوني را با قدرت دنيوي پاپ برانگيخته بود. ويكليف به اين اكتفا نكرد، بلكه قدرت روحاني او را هم مورد حمله قرار داد. او تنها يك مصلح ديني نبود، بلكه مصلح اجتماعي هم بود و از افكار آرمان‌ْ شهري چون عدم مقاومت در برابر زور، كمونيسم و آنارشيسم دفاع مي‌كرد. وي از متفكران‌ انگشت‌شمار، اگر نه منحصر به فرد سده‌هاي ميانه بود، كه حقانيت اصول ارباب و رعيتي را رد كرد1. اين انديشه‌هاي اجتماعي را لولاردها منتشر كردند و طبعاً مخالفت‌هاي زيادي را برانگيخت‌. رسيدن دوك لانكاستر به تاج و تخت در سال 1399 (هنري چهارم‌)، نشانه‌ٴ آغاز تعقيب هولناك لولاردها و حتي اقسام گرايش‌هاي ويكليفي بود. بدين‌سان‌، نخستين اصلاح‌ ديني و روٴياهاي اجتماعي كه همراه داشت‌، به شكست انجاميد. بايد اضافه كرد كه افكار ويكليف خام‌، مغشوش و غالباً متضاد بود؛ نيروي قانع‌كنندگي او بيشتر در اشتياق شنوندگان‌، يعني به‌موقع بودن پيامش بود تا قدرت سخنوري او. آرمان‌هاي نو به زيرزمين رانده شدند، ولي‌ از آن‌جا كه علل اجتماعي و ديني آنها هم‌چنان در كار بود، آن آرمان‌ها هم ناگزير، روزي دوباره سر برمي‌آوردند. فعلاً آنها در يان هُوس و هيرونيموس پراگي تجسم يافته بودند و با شهادت آنها (1415، 1416) تقديس شدند. اصلاح ديني سرانجام يك قرن بعد به‌وسيله‌ٴ مارتين لوتر تحقق‌ يافت‌. بدين‌سان‌، آرمان‌هايي كه تخمشان در انگلستان افشانده شد، در بوهميا جوانه زد و در آلمان بالنده شد.
اين مطلب محتاج اندكي توضيح است‌. افكار ويكليف چگونه به بوهميا راه يافت‌؟ چهار دسته از واقعيات را بايد درنظر گرفت‌:
1) آناي بوهميايي دختر امپراتور كارل چهارم در سال 1382 همسر ريچارد دوم شد؛ بسياري‌ از بوهميان در التزام ركاب او به انگلستان رفتند و سرشار از افكار انگليسي به ميهنشان بازگشتند. غالباً گفته شده است كه خود آنا هم تحت تأثير عقايد ويكليف قرار داشت‌؛ در اين‌باره دليلي در دست نيست‌، ولي او انجيل را نه‌تنها به لاتيني‌، بلكه به آلماني و چك هم مي‌خواند. تعداد چشمگير نسخه‌هاي خطي آثار ويكليف در وين و پراگ تا حدي ناشي از وجود همين ملازمان


1. توماي آكويني آن را بر حق دانسته بود (مقدمه 2، ص 1793).